X
تبلیغات
مشق طنازی

مشق طنازی
تمرین عشق ورزی

من در امپراطوری تو زندگی میکنم

زیر بیرق عشق پروردگارم


خداوند به من اجازه داده است که تو را دوست بدارم

خداوند این عشق را به من هدیه داده است

خداوند خودش عشق را آفریده است

خداوند خودش عاشق است

تو برای من ، به پیامبری مبعوث شدی

و من پیغام خداوند را از میان حرفها و صدایت گرفتم

من عاشق شدم

با تو باری دیگر ایمان آوردم

نشانه ها را دیدم

و عاشق شدم

خداوند خودش به من اجازه داده است....

[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 18:40 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
سه تا میوه خوشگل کاج از زیر درختای کاج انتخاب کردم

با وسواس و دقت

بردم گذاشتم روی میز وسط اتاق

همرنگ میز بودن و خیلی منظره خوبی داشتن

من از میوه های کاج خوشم میاد

بچه هم که بودم دوستشون داشتم

...

امروز صبح این میوه ها اینجا ، جلوی میز کارم هستند

تو نیستی

اما بوی تو در مشامم جاری است

حس بودنت

اون موسیقی که از وجودت ساطع میشه و من میشنوم

اون بوی خوب

اون بوسه های گرم

همه و همه در من زنده اند...

دلم به همین زودی تنگ شده

دل دل کردنهای دلم را حس میکنم

ولی یه حس شیرین در اعماق وجودم هست ...

مثل یه شمع روشن وسط یه غار بزرگ و تاریک 

شاید غار با اون شمع روشن نشه

شاید هیچ فایده ای هم نداشته باشه

ولی برای اون آدم وسط تاریکی اون شمع ، مثل آفتاب میمونه

و تو برای من آفتابی

صبحی

حدیث زندگی هستی

روشنی

دوست داشتنی هستی

و من عاشق این بازی دستها و انگشتها و موسقی جاری ...


برچسب‌ها: بازي دست ها, پيچش انگشتها, چرخش چشمهايمان
[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 9:58 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
ازم میپرسین که چرا توی عاشقانه هام غم هست

چرا میخندم و اشک میریزم

چرا ؟؟؟؟

دچار عشق ممنوعم

تازه خیلی هم ازش دورم

خیلی کم میبینمش

و الان دارم دعا میکنم

برای خودم 

برای عشقم

برای اونی که دوستش دارم

دوستم داره

شما هم دعا کنید

[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 13:13 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
من در رنگین کمان زندگی میکنم

جایی فراتر از جایی که همه زمینیان زندگی میکنند

دل دل میکنم

آبی میشوم برای آسمانی شدن با دلت

سبز میشوم برای جوانه زدن با عشقت

قرمز میشوم رنگ گلهایی که لایق هدیه هستند.

طلایی میشوم مثل آفتابی که بر زمین می تابد

ارغوانی میشوم رنگ لحظه های بی قراریمان

یاسی میشوم با بوی حرفهایت

...

من در رنگین کمان زندگی میکنم

جایی فراتر از زمین

کسی از مردم زمین مرا نمیشناسد

کسی از مردم زمین مرا نمیفهمد

کسی از مردم زمین حرفهایم را ترجمه نمیکند

من در رنگین کمان زندگی میکنم

در دلم عشق ممنوعی است که با هیچ عوض نمیکنم

در سینه ام قلبی که با عشق میتپد

در سرم افکاری پر از حرفهای خوب

و این یعنی

من در رنگین کمان زندگی میکنم

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 11:20 ] [ نانا و ني ني ] [ ]

همیشه نزدیک امدنت که میشود شروع میکنم به شمردن

گاهی حتی ساعتها را حساب میکنم

بعد به ضرب و تقسیم های خودم نگاه میکنم لبخند میزنم

گاهی برای خودم یادداشت مینویسم

آمدنت را تبریک میگویم

بعد باز نگاه میکنم و لبخند میزنم

گاهی لباسهایی که باید بپوشم را چندین بار چک میکنم

وقتی خیالم راحت میشود لبخند میزنم

و همیشه این شمارش معکوس برایم لذت بخش است

و از وقتی دل دل کردنهایم شروع میشود به همه چیز لبخند میزنم

چه زندگی خوبی است

وقتی کسی را اینقدر دوست داری

که تمام لحظه هایت پر میشود از لبخند...


پ ن: چه اهمیتی دارد که دیگران چه میگویند و چه فکر میکنند....

پ ن : عادت کرده ام که تو زیاد دل دل نکنی و زیاد انتظار نکشی... مرا برای هر دو نفرمان عاشقم... جای تو ... جای خودم


برچسب‌ها: شمارش معکوس
[ سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:24 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
دلم که تنگ میشود حرفها خودشان می آیند

بدون خواست من

مثل اشکها

مثل لبخندهای گاه و بیگاه وقتی که یادت می افتم

دلم که تنگ میشود انگار همه چیز ابری میشود

باران می اید

اما بارانش هم باران بهار است تند و زود

می اید و میگذرد

و بعد

افتاب میشود

چون زنگ میزنی

چون حرف میزنیم

چون تو حتی از راه دور به من انرژی می دهی

و من....

دوستت دارم


برچسب‌ها: زود دلتنگ میشوم, خیلی زود
[ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:30 ] [ نانا و ني ني ] [ ]

ت

برای من یعنی تو...

تولد تو...

تویی که خود تولد تمام خوبیها ونیکیها برای من هستی 

تمام فصلهای منی

با تمام زیبایی ها

هدیه خداوندی

و آرام جان من

من با تو عاشق شدن را یاد گرفتم

و با تو از تمام زیبایی های جهان لذت بردم

من تو را دوست دارم

و دوست داشتنت را خوب میفهمم


برچسب‌ها: تولدم مبارک
[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 16:46 ] [ نانا و ني ني ] [ ]

بوی میوه کاج میدهم

عطر گلهای رز

سفید ، قرمز ، صورتی ، زرد

انگار در چشمهایم آفتاب می درخشد 

انگار در من بهار متولد شده است

باز هم با تو یک شعر سرودیم

با هم ساز زدیم

در کنار هم رقصیدیم

نت ها را نواختیم

حس ها را بوییدیم

مزه ها را چشیدیم

در کنار تو

دنیا رنگ دیگری است

در کنار تو ....

میوه های کاج روی میز من ... رنگها... نورها... صداها... حرفها... کلمات ... نفس ها...

انگار چیزی درون توست که مرا از من جدا میکند



برچسب‌ها: بازي دست ها, پيچش انگشتها, چرخش چشمهايمان
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 18:19 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
گاهی باید در گوش خودت حرف بزنی

آروم بگی

اونقدر آروم که کسی جز خودت نشنوه

چون واقعا اون کسی که باید گوش شنوای تو باشه ، صدای تو رو نمیشنوه ...

من نمیخوام کسی جز خدا صدای منو بشنوه

برای همین اروم میگم .... برای همین در گوش خودم حرف میزنم...

خوب نیست بگم ولی تو دیگه سنگ صبور من نیستی

مگه یه آدم میتونه سنگ صبور چند نفر باشه؟؟؟؟

تو هنوز آرام جانمی... چون خودم یاد گرفتم که آروم باشم و کنار ساحل آرامش تو از دریا لذت ببرم ... دریای دلت

ولی تو منو گذاشتی تو یه تنگ... مثل یه ماهی ... یه ماهی تشنه دریا... و بعد منو گذاشتی توی ساحل دلت... دریا را میبینم ... آرام میشم ... ولی توی تنگ زندگی میکنم...

حرفام را آروم میگم که کسی نشنوه

دردام ماله خودم تنهاست

خیلی وقته با تو درد دل نمیکنم

وقتی برام دردای یکی دیگه رو تعریف میکنی و از دردهاش درد میکشی... میفهمم که دردهای من برات فقط یه نقاشی از یه تنگ قشنگ ماهیه...


برچسب‌ها: زود دلتنگ میشوم, خیلی زود
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 18:9 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
بعضی حس ها اشتباه نمیکنند

روزی که حس کردم بوی تنت عوض شده

باید میدانستم خودت هم آرام آرام داری عوض میشوی

بوی تنت مثل بوی تن پدری شاد بود... و من خوشحال بودم از بوی شاد تن تو...

غافل بودم که آن پدر شاد ... معشوقه نمیخواهد....


برچسب‌ها: عشق ممنوع
[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 12:41 ] [ نانا و ني ني ] [ ]

از سال نو نمینویسم

از نوروز نمینویسم

از هفت سینم که خیلی خیلی هم زیبا بود چیزی نمینویسم

از لباسهایم ، از حالم از هوایم ... از عید نمینویسم

چون عید بی تو ، برای دلی که هر گوشه تو را میطلبد ... عید نیست... تخم مرغ رنگ زدم و آه کشیدم ... سمنو در ظرف ریختم و با حسرت نگاه کردم ... ماهی داخل تنگ را تکان دادم و دلم تو را خواست... هرگوشه نگاه کردم تو کم بودی...

وقتی تو کنارم نیستی از عید چه بنویسم....؟؟؟

ولی حالا که هوای بهار را تنفس میکنم باز میگویم....

خداوندا سپاس

هنوز عاشقیم

هنوز نفس میکشیم

کم و زیاد شاکریم پروردگارا.....

اما حالا میدانم ....

دل تنگ که میشوم ، دنیا برایم میشود اندازه یک کف دست

انگار حتی هوا هم به من نمیسازد

دلتنگ که میشوم ، ....

دلتنگ که میشوم میدانم که دیگر باید بیایی... هیچ چیز دلتنگیم را خوب نمیکند....

[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 19:29 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
صدای پرنده

هوای خوب

رویایی

زیبا

رمانتیک

و عاشقانه هایی که ماندگار میشن.....

[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 12:52 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
سلام
تنهام
هیچکس نیست
باید درک کنم کار داری
ولی درک نمیکنم برای اینکه از تو عشق و توجه میخوام
باید درک کنم کار داری
ولی درک نمیکنم برای اینکه بهت احتیاج دارم
باید درک کنم کار داری
ولی درک نمیکنم چون مثل ادمهای دور و برت نمیبینمت
نمیبینم داری کار می کنی
نمیبینم خسته میشی
نمیبینم که در حال تلفن زدنی
نمیبینم که در حال خوابی
نمیبینم که سرپایی غذا میخوری
نمیبینم که داری سعی میکنی
تلاش میکنی
باید درک کنم که داری برای پسرت تلاش میکنی
باید درک کنم که باید کار کنی تا مایحتاج زندگی همسرت را تهیه کنی
باید درک کنم که باید کار کنی برای روزهای پیریت
باید درک کنم که همه تمرکزت روی کارت باشه بخاطر اینکه بدهکاری
من باید خیلی چیزا را درک کنم
اما درک نمیکنم
و تو هم متقابلا درک نمیکنی که من ازت عشق میخوام
محبت میخوام
توجه میخوام
تو داری جلوی چشم اونایی که بهشون تعلق داری زندگی میکنی
تو داری برای اونهایی که بهشون تعلق داری زندگی میکنی
من دارم چیکار میکنم؟
فاصله عشق رو بیرنگ نمیکنه
دوری عشق رو خاموش نمیکنه
ولی بیتوجهی این کار را میکنه
من یه وظیفه نیستم که از سر عادت بهش زنگ بزنی و بگذری
من انتظار توجه دارم
وقتی هیچ کاری از من رو پیگیر نمیشی یعنی اینکه به من گوش ندادی
فقط از روی عادت زنگ زدی
وقتی هیچی ازم نمیپرسی و لرزش صدام رو حس نمیکنی
یعنی داری کارهای دیگه انجام میدی و از روی عادت زنگ زدی
وقتی اشک میریزم و تو داری رانندگی میکنی و متوجه نمیشی
یعنی....
وقتی شبها نمیخوابم و صبح ها از خستگی صدام متوجه هیچی نمیشی
یعنی ....
خودت را به کارهایی که نمیتونی ملزم نکن
خودت را به خاطر چیزی که ارزشمند نیست خسته نکن
همیشه تو نباید نصیحت کنی
من دارم گوشزد میکنم
چیزهای ارزشمند تر را نگه دار و چیزهای کم ارزش رو از خودت دور کن
روی هدفت متمرکز شو
به کارت برس
به زندگیت
میدونی این چند وقت چقدر گریه کردم و نفهمیدی
چقدر غصه خوردم و نفهمیدی
چقدر دور شدم و خبر دار نشدی
دیوار بی توجهیت داره سایه میندازه روی رابطه
و من چون تنهام از این سایه میترسم
من بهت تکیه دادم
ولی نه به این معنی که بخوام باری بشم به دوش تو
من ازت عشق خواستم
دوطرفه
اینها حرفایی هستند که تو وقت نداری گوش بدی
اینها حرفایی هستند که میان حرفهای جدی زندگی تو شوخی هستند
ولی اینا بغض شدن روی گلوی من
اینا منو ازار میدن
من از دور شدن از تو میترسم
من نمیخوام یاد بگیرم با کسی غیراز تو درد دل کنم
نمیخوام یاد بگیرم میتونم وقتم رو جور دیگه هم بگذرونم
نمیخوام یاد بگیرم به کسی جز تو زنگ بزنم
نمیخوام یاد بگیرم به کسی جز تو مسیج بدم
نمیخوام یاد بگیرم که جز تو مرد دیگه ای هم تو این دنیا هست
تو دنیای من تنها مرد تویی
پدرم فقط پدرم هست و برادرم یک برادر
تنها مرد دنیای من تویی
و داری منو به تنهایی عادت میدی
من نمیخوام تنها باشم


برچسب‌ها: نامه
[ یکشنبه بیستم اسفند 1391 ] [ 18:34 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
بازم شمارش

وای که عاشق این لحظه های شمردنم

وای که امدنت بهار را درونم به آتش میکشد

وای که با دلم چه میکنی

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

وقتی انتظارها شیرین میشود، وقتی انتظارها نزدیک میشود...

دیگر نباید روزها را شمرد

باید ساعتها را شمرد

شاید ظریف تر ، دقیقه ها و حتی... ثانیه ها....

دلم میزند

تند میزند... غوغا میکند

و تو خواهی امد



اسفند همیشه نوید حرفهای تازه است ... در اسفند، یک سنفونی بزرگ در زندگیمان آغاز شد... و حالا در هر اسفند ، عاشق و عاشق تر میشوم ... در تو غرق میشوم ... از تو لبریز میشوم


برچسب‌ها: شمارش
[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 9:58 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
به یه گیاه کوچیک که تازه داره جوانه میزنه نگاه میکنم

چقدر شبیه من است

ترد

سبز

شاداب

اما شکننده....

تازگیها همه چیز برایت عادی شده در حالی که برایم عادی نشده ای....

تو برایم مثل بهار میمانی

تازه میمانی

کهنه نمیشوی

[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 19:30 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
1 اسفند 1387

برای اولین بار بود

شاید نت های موسیقی یادم رفته بود

شاید هیچی از این همصدایی و هم آوازی و هم آغوشی بلد نبودم

هزارتا شاید وجود داشت

ولی چیزی که حتمی بود وجود مردی بود که تکیه گاه بود... امن بود .... و افکارش در برابرم عریان شده بود....

نگاههامون به هم برهنه بود

صحبت هامون با هم بیرنگ بود

هیچ چیز در ریا و خفا و لفافه نبود

من بودم و او

حرف میزدیم

میخندیدیم

و عشق میورزدیم

با یه عالمه هیاهو

با یه عالمه عشق

با چیزی شبیه هیچ چیز دیگر

یک ارتباط منحصر به فرد ... این ارتباط هنوز هم منحصر به فرد و تازه است.... این ارتباط هنوز هم به لطف خداوندی که این عشق را به ما هدیه داد هنوز هم تازه و نو است....

خداوندا سپاس

اون روز ترسیدیم

بدون اغراق

هر دو ترسیدیم

هر دو جا زدیم

هر دو بازنگری کردیم

هر دو دوباره شمردیم ... دوباره نگاه کردیم ... دوباره انتخاب کردیم

ولی چیزی از دست نرفت

همه چیز محکم تر شد

همه چیز پر از نور شد

همه چیز تبدیل به شعر شد ... شور شد ...

و امروز سالگرد روزیه که یک سمفنونی بزرگ در ما جان گرفت ... امروز سالگرد روزیه که من پر شدم از عطر بودنت... مست شدم ...


برچسب‌ها: سالگرد
[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 10:8 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
همیشه که یه اثر ماندگار و دلنشین :

نباید موسیقی باشه

نباید نقاشی باشه

نباید یه صدای خوب باشه

اجباری که نیست هرچیزی میتونه یه اثر دلنشین و ماندگار بشه

حتی اگه یه دایره سیاه روی بازوی راست یه دختر باشه....


[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 17:40 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
هیچی نگفتم

شاید دیگه نباید هیچی بگم

احترامم دست خودمه(حتی عشق و دوست داشتن رو نباید فریاد زد...)

دیگه باید سکوت کنم در برابر این رفتار باید چشم ببندم

خیلی سخته که دستایی که عاشقشونی کسی رو لمس کنن

خیلی سخته در یه التهابی بسوزی و ببینی اونی که اب روی اتیشه رفته اتش نشانه یه ادم دیگه بشه

شاید دلش نیست

شاید هوسه

شاید میگذره

خودش میگه تو موندنی هستی

تو عشقی

تو تیکه ای از وجودمی

از خودمی

و حرف و عملش .....

من چی میخوام

من کجای این دنیام

چرا وقتی سرم رو بالا میگیرم و نگاه میکنم اینقدر کوچک و حقیرم

چرا دچار این عشق ممنوعم




برچسب‌ها: كاش حداقل ذهنم هرزه بود, تا در انديشه ام به تو خيانت ميكردم
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 ] [ 17:4 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
دلم میخواست برایت کافی بودم

دلم میخواست ....

چه فایده دارد که من دلم چه میخواهد

من یک زنم با زنانگیهایم

تو یک مردی با مردانگیهایت

یعنی این تفاوت ها زیباست

و من باید به تمام این تفاوت ها لبخند بزنم

به اینکه نگاه میکنی به زنی دیگر لبخند میزنم

به اینکه دلت گاه گاه تنوع میخواهد لبخند میزنم

به اینکه در قلبت برای همه جا هست لبخند میزنم

به اینکه دلت دریاست.... به اینکه چشمهایت میبیند... به اینکه ....

و تو هم بخند ... به اینکه من هیچکس را جز تو نمیبینم

هیچ کس جز تو نمیخواهم

در دلم برای هیچکس جز تو جایی نیست ...

این تفاوتهای یقینا زیباست وقتی آفریده ی آفریدگاری باشی که جهان را با نظم آفریده است....


[ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 ] [ 12:4 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
دلتنگ شده ام

در درونم زمستانی آبستن بهار شده است

به تو که فکر میکنم بهار میشوم

می رویم

نو می شوم

حرفهای خوبت در گوشم ، تکرار می شوند... دلیلهایت... فلسفه بافیهایت.... و گاه گاه کلافگی هایت

تازگیهای قانع نمیشوم.. فراموش میکنم... نباید به خاطر سپرد

میترسم اگر به خاطر بسپارم از تو دور شوم

میترسم رنجشهایم روی هم تلنبار شوند و تا چشمهایم بالا بیاییند و دیگر نگذارند تو را ببینم

پس فراموش میکنم

عاشقانه هایت را گوش میدهم

مهربانی هایت را لمس میکنم

گرفتاریهایت را درک میکنم

زنانگی هایم را زیر پا میگذارم ... مردانگیهایت را تقدیر میکنم ....

اما ...


برچسب‌ها: زود دلتنگ میشوم, خیلی زود
[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 14:15 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خرداد، همان ماهيست كه مرا از پيله تنهايي ام به در آوردي و از من پروانه اي ساختي با توانايي پرواز. حالا كه من و تو ، شبیه هیچکس نیستم ،‌مشق طنازی می کنم ، برای کسی که دوستش دارم و مي دانم كه دوستم دارد....
امروز مطمئنم گیاهان زیادی از عشق و ایمان در درونم در حال رشد و نمو است! گیاهانی که به دست توانای تو کاشته شده و با عشق به تو آبیاری میشوند....
اين هديه پنجمين سالگرد عاشق شدنمان به ماست تا حرفهايي ناگفته بين ما باقي نماند...
تنها چيزي كه در درونم سنگيني ميكند اندوه اين است كه، اين شادي در دل من ،‌ غمي باشد بر دل ديگري.....
امکانات وب