مشق طنازی
تمرین عشق ورزی
هستم

پس تا وقتی هستم و فرصت هست باید باشم

پس هستم

 

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 18:54 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
وقتی خودت میدونی کارت غلط نیست

چرا خودت را پنهان میکنی؟

چرا خودم نیستم

چرا حرفهایم را نمینویسم

چرا اینگونه سخت دارم ظرف درونم را لبریز میکنم از حرف؟؟؟؟

دارد روزهایم پشت لبخندهایم سخت میگذرد

دارد روزهایم پشت شوخی ها و به روی خود نیاوردن هایم سخت میگذرد

دارد روزهای خوبی که خوب است برایم سخت میگذرد....

 

 

[ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 ] [ 18:14 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
در من هر روزی چیزی به نام من متولد میشود

یک روز شاد

یک روز غمگین

و گاهی بی تفاوت و سرد

گاهی مثل امروز صبح

لبریزم از حس آفتاب

لبریزم از زندگی

لبریزم از بودن

نفس کشیدن

گاهی مثل امروز صبح وقتی بیدار میشوم

همه چیز در پنجه ام جای میگیرد

و زندگی برایم طعم عسل دارد....

گاهی مثل امروز صبح با حس یک مزرعه گندم بیدار میشوم....

من یک زنم

یک مزرعه گندم ناب

که به زودی آفتاب مینوشد و طلا می شود.....

من یک زنم

لبریز از زندگی

.....

[ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 ] [ 10:16 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
حرف هایی که آمده اند و روی زبانم نشسته اند

اما جاری نمیشوند

حرف هایی که نیامده و توی گلویم بغض شده اند

حرف هایی که نمی شود گفت

حرف هایی که نباید گفت

حرف هایی که هیچکس گوش شنیدنشان را ندارد

حرف هایی که هیچکس طاقت شنیدنشان را ندارد

حرف ها

حرف ها

حرف ها

و آدمهایی که حرف خودشان را می زنند

حرف خودشان را به کرسی می نشانند

و حرف خودشان را،  فقط و فقط حرف خودشان را می فهمند

و من احساس ضعف و تنهایی می کنم

با وجود تو.....

و این برایم دردناک ترین حرف است.....

[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 ] [ 10:21 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
وقتی کسی نیست که بخواند

چرا باید نوشت؟

[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 10:11 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
این ماه واقعا ماه عسل هست

من عاشق رمضانم

عاشق نزدیک و نزدیک تر شدن به خدا

ولی این روزها بیشتر و بیشتر میفهمم که ما خودمان ، خودمان را گول میزنیم....

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 10:52 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
من از یه حجم عظیم تنهایی می ترسم...

می ترسم سالهای طلایی بگذرند و بعد ببینم توی یه چرخه سخت تکرار گرفتار شدم و دیگر هیچ گریزی ندارم

می ترسم یه موقعی به خودم بیام و فقط خودم باشم و خودم و دیگر هیچ

من امروز دچار یه ترس مرموز شدم

می ترسم از سالهایی که در آینده باید به تنهایی میان چهار دیواریها بی کسی ها را تحمل کنم

می ترسم از مردنی که هیچکس خبردار نشه

می ترسم از اینکه بمیرم و کسی نباشه که حتی مرا به خاک بسپاره

من امروز دچار یه حجم عظیم ترس شدم که با هیچ کس نمی تونم در موردش حرف بزنم

[ دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393 ] [ 9:37 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
خیلی از آدمها را نمی شود از داخل نوشته هایشان خواند

خیلی از آدمها را نمی شود در وبلاگشان حدس زد

خیلی از آدمها در چشمهایشان اشک است و می خندند

خیلی از آدمها زیبا هستند ولی قلم زیبا ندارند

خیلی از آدمها زیبا مینویسند ولی زیبایی در افکارشان نیست

خیلی از آدمها....

و من دوست دارم ساده باشم اما از میان کلماتم اینجا برای کسی جز تو خوانده نشوم

و این «تو»... اصلا مرا نمیخوانی ... سعی نمیکنی از لابلای کلماتم مرا کشف کنی

و من مثل یه راز سر به مهر مانده ام

شاید بمیرم و خاک حرف به حرف مرا بخواند ... مثل خط بریل

شاید مورچه هایی که تکه های تنم را می برند ، حرفهایم را هم با خودشان ببرند...

شاید...

ولی «تو» مرا اصلا نمیخوانی...

[ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ] [ 11:36 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
وقتی لحظه های نبودنت به نفس نفس می افتند

چشمای من فقط رو به آسمونه

دعا میکنم

دعا

[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 10:55 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم...

خیلی وقته ساکتم

و جالت تر اینکه نه کسی هست که بودنم را حس کنه

و نه کسی نبودم را .....

وقتی این وبلاگ را درست کردم

احساس کردم حرفهای زیادی اینجا زده میشه

احساس کردم میخوایم با هم بازی کلمات کنی

با عاشقانه ها هم نوا بشیم و برقصیم

ولی اشتباه فکر میکردم....

به هر حال خیلی بده که مدتیه اینجا نیومدم

خیلی بده که حتی اگر کسی منو نمیخونه من هم نمینویسم

خیلی بده ....

ولی من در آستانه تولد عشقمان... (خردادماه)

باز میخوام بنویسم

باز عاشق بشم

دوباره عاشقی کنم

با کلمات برقصم و برای تو مشق طنازی ....

[ پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 11:26 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
خدایا من دیرگاهی نیست که بندگی آموخته ام ...

ولی تو سالهاست که خدایی میکنی....

مرا به حال خود مگذار...

پر از تنهایی های هولناکم ...

می گوید «نمیخوانم» و من بیشتر و بیشتر می ترسم....

من از این دنیای هولناک میترسم

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 11:33 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
بهار آغاز شد

مثل همیشه

بهار را دوست دارم چون تو را دوست دارم

تو مرا با بهار آشتی دادی

و بهار یعنی زایش و رویش

در من عشق زاییدی و روییدی

دوستت دارم و بهار را چون تو را .....



بهارت مبارک

بهارتان گرامی

[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 12:2 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
روزهای آخر سال 92 ....

باید شاکر باشیم برای روزهای خوب

باید شاکر باشیم برای تمام داده ها و نداده ها

برای اتفاقهایی که حکمتشان را فهمیدیم و نفهمیدیم

باید شاکر باشیم که خدایی مهربان داریم

سال 92 سال خوبی بود... با بدیهای خودش... مثل همه ی سالهای رفته و مانده

کاش کمی مهربان تر باشیم در فرصت باقی

کمی صبور تر

کمی آرام تر

کمی عاشق تر

کاش به خودمان فرصتهای بهتری بدهیم

کاش خودمان را به جاهای خوب تری ببریم

کاش نگاهمان زیباتر شود

کاش افکارمان بازتر شود

کاش....

خداوندا به من آن ده که آن به!!!!!

سال نو مبارک

[ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ] [ 12:2 ] [ نانا و ني ني ] [ ]

نمیدونستم عاشقی اینقدر سخته
نمیدونستم دوست داشتن این همه فرمول و قرار و قانون داره
من ساده عشق ورزیدم
من ساده عاشق شدم
من ساده دلباختم
صدامو هیچ زمینی ای نمیشنوه

چرا اینهمه رنج را باید تحمل کرد

جایی خوندم همه به خاطر احساس انسانی سعی میکنن عاشق بشن

ولی عاشقی یه اسارته

و آدمی به خاطر آدم بودن سعی در رهایی داره

و اینه که وقتی عاشق میشی سعی میکنی رها بشی....

شاید من و تو میخوایم رها بشیم....

چقدر این حرف برام ترسناکه....

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 10:29 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
روزهای سختی و بی پولی را

باید نوشت

یا

باید گذاشت تا بگذره

و برای همیشه از یادمون بره....؟؟؟



کاش اونقدری پول داشتم که برای صد و چهل هزارتومن دوتایی غصه نخوریم....

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 18:25 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
چه نزدیک و دوریم

دلهای نزدیک

راههای دور....

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 ] [ 18:22 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
داریم توی خونمون یه سری تعمیرات میکنیم....

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 17:34 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
کسی نمیتواند تو را به من صدقه بدهد

من حقم را خودم میگیرم

با چنگ و دندان

مثل یک شیر ماده

اگر تو شیر نر هستی - منم ماده شیری در بیشه زارم.....

[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 12:14 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
یک ماه گذشت

چقدر سخته بی مخاطب نوشتن

چقدر سخته هیچکس نه تو رو بخونه نه دلش برات تنگ بشه

سخته ولی غیرممکن نیست

بازم سخت جانی میکنم

باز هم مینویسم

روزهای سختی را می گذرانیم...

و من هرروز بیشتر و بیشتر به این فکر میکنم چرا این سختی را انتخاب کرده ام....؟؟؟

[ دوشنبه سی ام دی 1392 ] [ 10:26 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
یلدا دور از تو ؟؟؟؟

بلندترین شب دوری...

و دیگر هیچ....



آخرین شب پاییز است

من متولد پاییزم 

پاییز را دوست دارم

و پاییز فصل من است

هرچند که خودم بهارم ، سبزم ، شادم ، پر و لبریزم....

امشب به احترام آخرین شب پاییز

به احترام دوری از چشمانت

به احترام آن شکوهی که در نگاه و صدایت هست

به احترام بودنهای بی بدیلمان

به احترام حضور خاموش اما همیشگیت

امشب به احترام تمام قداست عشق

به احترام همه داشته هایمان

یلدایی زیباست....

هنوز دوستت دارم و قلبم برایت میتپد....

[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 19:11 ] [ نانا و ني ني ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خرداد، همان ماهيست كه مرا از پيله تنهايي ام به در آوردي و از من پروانه اي ساختي با توانايي پرواز. حالا كه من و تو ، شبیه هیچکس نیستم ،‌مشق طنازی می کنم ، برای کسی که دوستش دارم و مي دانم كه دوستم دارد....
امروز مطمئنم گیاهان زیادی از عشق و ایمان در درونم در حال رشد و نمو است! گیاهانی که به دست توانای تو کاشته شده و با عشق به تو آبیاری میشوند....
اين هديه پنجمين سالگرد عاشق شدنمان به ماست تا حرفهايي ناگفته بين ما باقي نماند...
تنها چيزي كه در درونم سنگيني ميكند اندوه اين است كه، اين شادي در دل من ،‌ غمي باشد بر دل ديگري.....